Sunday, November 02, 2008

خاتمی و اوباما

دم در خانه ها پرچم زدند که اوباما را حمایت می کنند و بهش رای میدهند. جوان ترها سه چهار دست لباس با طرح صورت اوباما دارند که اگر خدای ناکرده یکی اش کثیف شد دیگری را بپوشند. تو جشن هالوین خیلی ها ماسک اوباما داشتند. همه جا اوباما. این انتخابات امریکا و شعارهای انتخاباتی اوباما و این جریان امید و در پی تغییر بودن اش خیلی من را یاد خاتمی می اندازد با تفاوت اینکه خاتمی نه از کمپانی های بیمه ی درمانی و ... پول گرفته بود و نه لابی های مختلف پول بهش داده بودند اما خاتمی هم مجبور بود به اصولی که وجود دارند وفادار بماند.
شباهت هایی اساسی بین هر دوی اینها هست: مردم درگیر خصوصیات اخلاقی و نه سیاست گذاری هایشان شده اند. هر دو شخصیت هایی دوست-داشتنی و کاریزماتیک دارند اما دقیق که به حرف هایشان گوش کنی همه ی قول هایشان مبهم و نامشخص است و مواردی هم که مشخص اند ناامید کننده هستند یا تفاوت اساسی و رادیکالی که انتظارش را داری را در حرفهایشان و سیاستگذاری هایشان پیدا نمی کنی. بعد هم یک نگاه به اینکه کل سیستم چطور کار می کند و چقدر یک نفر می تواند تغییر ایجاد کند -حتی اگر رادیکال ترین فرد وارد قدرت بشود- هم بد نیست.
جالب انکه امریکایی هایی که دنبال تغییر هستند فکر می کنند که به طور مخفی اوباما یک رادیکال چپ است و ایرانی ها فکر می کردند که خاتمی ضد حکومت اسلامی است. یک عده پا را فراتر گذاشته و می گویند که اوباما عرب و مسلمان است و ما برای این به او می خواهیم رای بدهیم، غافل از اینکه اوباما به طور متوسط هفته ای یک بار لااقل اعلام کرده است که نه مسلمان است و نه بده بستانی با عرب ها دارد و رفیق جون در جونی اسراییل است. گاهی هم اسلاموفوبیک به نظر می اید مثل وقتی که گفت به اسم خنده دار من توجه نکنید. البته در این زمینه واضح است که با کمپین رقیبش تفاوت چندانی ندارد: در یکی از کمپین های مک کین، زنی از او پرسید که ایا اوباما عرب است؟ مک کین جواب داد که نه اوباما عرب نیست و -بالعکس - از یک خانواده ی اصیل و خوب است و سیتیزن امریکا است. یعنی اینکه عرب اگر باشد از خانواده ی خوب و اصیل نمی تواند باشد!
اما این میان یک عده از مردم که دوست دارند تصور کنند که اوباما به طور مخفی رادیکال تر از سیاست های نیو-لیبرالی ست که از خودش بروز می دهد هم استدلال می کنند که الان اوباما مجبور است که اینطور رفتار کند تا انتخاب بشود. اما خوب پس چه تضمینی هست که بعد از انتخاب شدن یک شبه به یک موجود رادیکال تبدیل بشود و دست از راضی نگه داشتن کمپانی ها و لابی ها بکشد؟ باز ماجرا من را یاد خاتمی می اندازد و انتظارات مردم و بعد ناامیدی و سردی. البته از اینطرف و انطرف هم از کسانی شنیده ام که به دلیل اینکه الترناتیو موجود خطرناکی است می خواهند به اوباما رای بدهند. دقیقا همان صنعت شیطان- کوچکتر که در سیستم رای دادن مردم واقع بین ناگزیر ازش پیروی می کنند. تغییر دادن شرایط هرچند به یک مقدار جزیی. موارد جزیی که می توانند گاهی تفاوتهای بزرگی ایجاد کنند.
گاهی از بعضی ها می شنوم که می خواهند به اوباما رای بدهند چون از داشتن بوش خسته شده اند اما نمی دانند که با انتخاب کردن اوباما یک بیل کلینتون دیگر قرار است در قدرت داشته باشند. نه جدی کسی هست که از تحریم های اقتصادی علیه عراق و یک میلیون کودکی که در اثر نداشتن دارو و مواد غذایی مناسب مردند، بداند و باز هم بیل کلینتون را رییس جمهوری انسان-دوست و بهتر از جرج بوش بداند؟ وقتی از مادلین البرایت پرسیدند که ایا تحریم های علیه عراق که سبب مرگ یک میلیون کودک عراقی شد ارزشش را داشت، گفت که بله ارزشش را داشت. تازه تحریم ها صدام را ضعیف تر نکرد همانطور که هیچ حکومت دیگری را تحریم ضعیف نکرده است. دلیلش هم ساده است چون حکومت ها توانایی این را دارند که بعد از تحریم منابع محدودی که دارند را در اختیار افرادی بگذارند که وفادار به قدرتشان هستند و با کنترل دارایی ها از این طریق هر صدایی که علیه شان باشد را خفه کنند. فرق دموکرات ها و جمهوری خواهها در کشتن زنان و کودکان عراقی با کمبود دارو و غذا (تحریم ) یا با بمب است، پس من نمی فهمم که چرا ایرانی ها اینقدر از انتخاب شدن اوباما هیجان زده اند؟؟
پ.ن. :هی من هنوز خاتمی ر ا دوست دارم هرچند که خیلی تبلیغاتی و بازاری شده... متاسفانه
 
Free counter and web stats