گاهی از امریکایی های لیبرال تو میهمانی یا جمع های دوستانه می شنوم که جنگ با عراق باید هر چه سریعتر تمام شود و خیلی بهتر بود که امریکا هرگز وارد این جنگ نمی شد. بیشتر که کندوکاش کنی که دلیل این ایده ی ضد جنگ شان را بدانی معمولا چیزی شبیه این می شنوی: دموکراسی در عراق جواب نمی دهد و یک دیکتاتوری مثل صدام در عراق نظم و امنیت می تواند برقرار کند. بحث شان را که عریان کنی چیزی شبیه این است: عراقی ها به حد کافی متمدن نیستند که ایده ی دموکراسی ما را بفهمند و یک دیکتاتور خطرناک که بهشان زور بگوید، نظم و امنیت در جامعه شان می تواند برقرار کند. ایده های مشابهی هستند که کشورهایی که در منطقه ی خاورمیانه هستند را از بقیه ی دنیا جدا می کنند و ایده ی کلی شان این است که چیزی که در دنیای "مدرن" (امریکای شمالی-اروپای غربی) جواب می دهد قابل اجرا در کشورهای این منطقه نیست. یک مورد دیگری که بحث های مشابهی را ایجاد کرد انتخابات ۲۰۰۶ فلسطین بود که دموکراسی، حماس را به قدرت رساند: تنها حکومت در دنیای عرب که با دموکراسی یا رای گیری منصفانه انتخاب شده. باز هم اینطرف و اونطرف می شنیدی از کسانی که می گفتند که انتخابات و دموکراسی در ان بخش از دنیا تنها قادر است که گروههای تندروی مذهبی را سرکار بیاورد. که بله مردم خاورمیانه، مذهبی و سنتی هستند و با دموکراسی مردم در ان کشورها گروهی را سرکار می اورند که حقوق شان را ضایع کند. حتی در یک سخنرانی ضد جنگ در دانشگاه تافت شنیدم که سخنران می گفت مردم عراق دموکراسی نمی خواهند. سخنران توضیح داد که شاید شما اسیری را ازاد کردی و اسیر خواست که اسیر بماند، ان وقت راجع به اسارت چه خواهی گفت؟ البته ناگفته نماند که سخنران نیت خوشی داشت و علیه جنگ می خواست صحبت کند و اینکه جنگ با عراق باید هر چه سریعتر تمام شود. ولی در تمام این تیوری ها نکته ای هست که ازار دهنده است: جدا کردن مردم بخشی از دنیا و خواص عجیب-غریب بهشان نسبت دادن. اینکه مردم خاورمیانه یا گاهی مردم "جهان عرب" موجودات دوپایی هستند که وقتی بهشان قدرت انتخاب می دهی، یک گروه مذهبی تندرو را سرکار می اورند ولی در واقع انچه برایشان خوب است و نظم و امنیت به شهرهایشان می دهد یک دیکتاور خونخوار است.
به نظرم این نوع تیوری پردازی ها از ضعف در نظر نگرفتن چندین نکته رنج می برند: قدرت های استعماری که سالها در منطقه بودند و یا هنوز هم هستند و اثر حضورشان در صحنه ی اجتماعی-سیاسی مناطق مستعمره. حمایت قدرت های خارجی از دیکتاتوری های منطقه: عربستان صعودی، مصر، پاکستان و شاه سابق خودمان به عنوان مثال. تاثیر جنگ و خطر جنگ و گاهی تحریم های اقتصادی. گاهی هم این تیوری پردازها، خیلی ساده، در ته ذهن شان به برتری نژادی خود معتقدند. گویی که نژادشان چند جهش ژنتیکی پیشرفته تر باشد و درنتیجه درک بهتری از دموکراسی و ازادی داشته باشند.
اسراییل تا سال ۱۹۸۹ به حماس به طور مستقیم و غیر مستقیم حمایت مالی و روانی می کرده تا حزب های کمونیست و سکولار را تضعیف کند. حتی جایی خواندم که وقتی افراد حماس به درمانگاه سقط جنین حمله کردند یا زنهایی که حجاب "اسلامی" ندارند را ازار می دادند سربازهای اسراییلی تماشا می کردند بی انکه عکس العملی نشان بدهند در حالیکه همان موقع خشونت امیزترین رفتارها را با افرد حزب سکولار یا کمونیست می کردند.
از سال ۲۰۰۶ پس از انتخاب شدن حماس، امریکا-اسراییل فلسطینی ها را تحریم کردند و هرازگاهی تنبیه کردند. شرایط زندگی در غزه بخاطر نبود اب تمیز، نبود برق، دارو و غذا از سال ۲۰۰۶ وحشتناک است. درست بیست روز قبل از عوض شدن رییس جمهور امریکا و دو ماه قبل از انتخابات اسراییلی ها، اسراییلی ها به غزه حمله می کنند با اخرین و مجهزترین سلاحهای امریکایی. حالا در این میان عده ای همچنان بحث می کنند که ایا حماس مقصر است یا نیست. حماس تنها حکومتی است که از طریق دموکراسی ازاد در کل "جهان عرب" به قدرت رسیده است. حماس یک جنبش اجتماعی است که مقابل قدرت های استعماری-امپریالیستی امریکا-اسراییل می ایستد. محل کار شان ساده است و در دسترس عموم. فساد مالی ندارند. حماس بازتاب نیاز استقلال فلسطینی ها و مقابل قدرت های استعماری ایستادن است. اگر بعضی حقوق سیاسی-اجتماعی فلسطینی ها را محدود کرده است، به دلیل اسلامی بودن شان، کدام ادم خانه ویران شده ی بی داروی بی اب تیمیز و غذا به محدودیت حقوق سیاسی-اجتماعی اش فکر می کند؟ مبارزه با اشغالگر یا استعمار مگر درجه ی اول اهمیت را در ان شرایط پیدا نمی کند؟
تحریم، اشغال نظامی، تحقیر سیاسی-اجتماعی فلسطینی ها الویت انتخابات شان را به گروهی می دهد که مقابل این قدرت استعماری-امپریالیستی بایستد: گروههای اسلامی یا کمونیستی هم مخرج مشترک شان همین مقابل قدرت های استعماری-امپریالیستی ایستادن است. از طرفی گروههای کمونیستی طی سالیان از جانب اسراییل-امریکا تضعیف شدند و به دلایل پیچده تر دیگر گروههای اسلامگرا که مقابل استعمار-امپریالیزم بایستند، انتخاب منطقی مردم به نظر می ایند تا استقلال و غرور ملی یا در مورد فلسطینی ها انسانی شان را حتی به صورت ظاهری احیا کنند. از طرفی هم در این شرایط که دشمن "غرب" اسلام و اسلام گراها جلوه داده می شوند، دیسکورس دشمن اسراییل-امریکا با مظلوم گرایی راحت تر جلو می رود، وقتی اسلام گراها سرکار باشند.
رسانه ها واقعیت انچه ما زندگی می کنیم را تغییر می دهند و بعد ما همان واقعیتی را که رسانه ها تاب و پیچشش داده اند را زندگی می کنیم. گفت و شنودهای مربوط به حماس همین واقعیت رسانه ها را زندگی کردن است. مثل اهنوز خیلی ها فکر می کنند که حماس اتش بسش را با اسراییل شکسته و نه اسراییل با حماس. مهم تر اینکه من تا حالا خیلی کم مقاله دیدم که اصلا این حق اسراییل برای کشتن افراد حماس را زیر سوال ببرد. چرا اسراییل می تواند حماس را بکشد؟ چون حماس اسلام گرا ست؟ چون حماس تندروی مذهبی است؟ چون حماس موشک دارد؟ خوب خود تشکیل کشور اسراییل که بر مبنای دین یهود است. ایده ی صهیونیزم هم که تندروی محض است. اسراییل هم پیشرفته ترین و مجهزترین سلاحهای امریکایی را دارد، با سه بیلیون دلار سالانه ی امریکا به اسراییل برای خرج های نظامی. اکثر اخبار نیویورک تایمز برای توجیه کردن کشتار فلسطینی ها می نویسند که هدف کشتن افراد حماس بوده یا هدف محل کار افراد حماس بوده اما مردم عادی را کشته. خوب چرا اصلا اسراییل این حق را دارد که یک حکومتی که با رای مردم سرکار امده را بکشد؟ اگر این حق را زیر سوال ببریم کشتار مردم عادی را هم خیلی راحت تر می توانیم محکوم کنیم. بوش هم در عراق از انواع سلاحها استفاده کرده، ایا کشورهایی که ضد جنگ عراق هستند می توانند حکومت بوش را مورد تهاجم قرار بدهند؟ در ضمن استفاده از موشک برای حماس حکم دفاع و مقاومت را دارد.
خیلی ها سکوت کرده اند و حرفی نمی زنند.کسی گفته بود که: وقتی سکوت جای واقعیت را می گیرد، سکوت دروغی بیش نیست. تو می مانی و خودت که سر ادمیت چه بلایی امده؟ ایا ما دروغ " واقعییت" های رسانه ها شده ایم؟
دلم برای این نوشته ی قدیمی ام تنگ شد:
من از "جهان سوم" می ایم
از دنیای رنگ های پریده رنگ
همه سیاه همه خاکستری
از لای شاخه های درخت انجیر
کله ام بوی قرمه سبزی می دهد
قلبم تند تند می تپد
با مشتم روی تلویزیون می کوبم
که هی این تصویر نپرد
بالا
پایین
صورت مجری برنامه کش نیاید
لبهایش ان بالا
چانه اش این پایین
اقا
من، مادام پاپتی،
مخل تجددتان هستم
لچک ام شهرهایتان را بی ریخت و قیافه می کند
از من مترسید اقا
از من که هر صبح، ناشتا
در صفحه ی اول بازم می کنید،
در سر تیتر روزنامه ی مترو
مترسید،
از من که فقط عددی هستم
دلتان شور نزند،
از من و دمپایی های پلاستیکی ام بگذرید
فقط امار مرگم
تازه ان هم
از هزار کمتر باشم
قابل چشم پوشی ام
و همه ی غمم این است
که اگر روزی شاد باشم
حامیان حقوق بشرتان
برای کی لوه بزنند
و به درگاه روزنامه هایتان
انسانیت را به عزا بنشینند؟
من از "جهان سوم" می ایم
هیجان زده ام
تند تند حرف می زنم
و برای لقمه ای از ویزایتان
سالها حاضرم برایتان پشتک وارو بزنم
تفاوتم با شما ننگ من است
و اختلاف شما با من، همه افتخار
سهم من از این دنیا اقا
دو متر مربع از خاک شما ست
تا در ان همچون موش هایی
که زمستان از دیوارهایتان بالا می ایند
گوشه ای ارام گیرم
من، مادام پاپتی،
از "جهان سوم" می ایم
گوش تان از ارقام من پر است
و همه ی غمم این است
که اگر روزی نیابید مرا
جایزه ی بهترین عکاستان را به که خواهید داد
اه که چه دنیای خالی خواهد بود
مگر نه اقا؟
به نظرم این نوع تیوری پردازی ها از ضعف در نظر نگرفتن چندین نکته رنج می برند: قدرت های استعماری که سالها در منطقه بودند و یا هنوز هم هستند و اثر حضورشان در صحنه ی اجتماعی-سیاسی مناطق مستعمره. حمایت قدرت های خارجی از دیکتاتوری های منطقه: عربستان صعودی، مصر، پاکستان و شاه سابق خودمان به عنوان مثال. تاثیر جنگ و خطر جنگ و گاهی تحریم های اقتصادی. گاهی هم این تیوری پردازها، خیلی ساده، در ته ذهن شان به برتری نژادی خود معتقدند. گویی که نژادشان چند جهش ژنتیکی پیشرفته تر باشد و درنتیجه درک بهتری از دموکراسی و ازادی داشته باشند.
اسراییل تا سال ۱۹۸۹ به حماس به طور مستقیم و غیر مستقیم حمایت مالی و روانی می کرده تا حزب های کمونیست و سکولار را تضعیف کند. حتی جایی خواندم که وقتی افراد حماس به درمانگاه سقط جنین حمله کردند یا زنهایی که حجاب "اسلامی" ندارند را ازار می دادند سربازهای اسراییلی تماشا می کردند بی انکه عکس العملی نشان بدهند در حالیکه همان موقع خشونت امیزترین رفتارها را با افرد حزب سکولار یا کمونیست می کردند.
از سال ۲۰۰۶ پس از انتخاب شدن حماس، امریکا-اسراییل فلسطینی ها را تحریم کردند و هرازگاهی تنبیه کردند. شرایط زندگی در غزه بخاطر نبود اب تمیز، نبود برق، دارو و غذا از سال ۲۰۰۶ وحشتناک است. درست بیست روز قبل از عوض شدن رییس جمهور امریکا و دو ماه قبل از انتخابات اسراییلی ها، اسراییلی ها به غزه حمله می کنند با اخرین و مجهزترین سلاحهای امریکایی. حالا در این میان عده ای همچنان بحث می کنند که ایا حماس مقصر است یا نیست. حماس تنها حکومتی است که از طریق دموکراسی ازاد در کل "جهان عرب" به قدرت رسیده است. حماس یک جنبش اجتماعی است که مقابل قدرت های استعماری-امپریالیستی امریکا-اسراییل می ایستد. محل کار شان ساده است و در دسترس عموم. فساد مالی ندارند. حماس بازتاب نیاز استقلال فلسطینی ها و مقابل قدرت های استعماری ایستادن است. اگر بعضی حقوق سیاسی-اجتماعی فلسطینی ها را محدود کرده است، به دلیل اسلامی بودن شان، کدام ادم خانه ویران شده ی بی داروی بی اب تیمیز و غذا به محدودیت حقوق سیاسی-اجتماعی اش فکر می کند؟ مبارزه با اشغالگر یا استعمار مگر درجه ی اول اهمیت را در ان شرایط پیدا نمی کند؟
تحریم، اشغال نظامی، تحقیر سیاسی-اجتماعی فلسطینی ها الویت انتخابات شان را به گروهی می دهد که مقابل این قدرت استعماری-امپریالیستی بایستد: گروههای اسلامی یا کمونیستی هم مخرج مشترک شان همین مقابل قدرت های استعماری-امپریالیستی ایستادن است. از طرفی گروههای کمونیستی طی سالیان از جانب اسراییل-امریکا تضعیف شدند و به دلایل پیچده تر دیگر گروههای اسلامگرا که مقابل استعمار-امپریالیزم بایستند، انتخاب منطقی مردم به نظر می ایند تا استقلال و غرور ملی یا در مورد فلسطینی ها انسانی شان را حتی به صورت ظاهری احیا کنند. از طرفی هم در این شرایط که دشمن "غرب" اسلام و اسلام گراها جلوه داده می شوند، دیسکورس دشمن اسراییل-امریکا با مظلوم گرایی راحت تر جلو می رود، وقتی اسلام گراها سرکار باشند.
رسانه ها واقعیت انچه ما زندگی می کنیم را تغییر می دهند و بعد ما همان واقعیتی را که رسانه ها تاب و پیچشش داده اند را زندگی می کنیم. گفت و شنودهای مربوط به حماس همین واقعیت رسانه ها را زندگی کردن است. مثل اهنوز خیلی ها فکر می کنند که حماس اتش بسش را با اسراییل شکسته و نه اسراییل با حماس. مهم تر اینکه من تا حالا خیلی کم مقاله دیدم که اصلا این حق اسراییل برای کشتن افراد حماس را زیر سوال ببرد. چرا اسراییل می تواند حماس را بکشد؟ چون حماس اسلام گرا ست؟ چون حماس تندروی مذهبی است؟ چون حماس موشک دارد؟ خوب خود تشکیل کشور اسراییل که بر مبنای دین یهود است. ایده ی صهیونیزم هم که تندروی محض است. اسراییل هم پیشرفته ترین و مجهزترین سلاحهای امریکایی را دارد، با سه بیلیون دلار سالانه ی امریکا به اسراییل برای خرج های نظامی. اکثر اخبار نیویورک تایمز برای توجیه کردن کشتار فلسطینی ها می نویسند که هدف کشتن افراد حماس بوده یا هدف محل کار افراد حماس بوده اما مردم عادی را کشته. خوب چرا اصلا اسراییل این حق را دارد که یک حکومتی که با رای مردم سرکار امده را بکشد؟ اگر این حق را زیر سوال ببریم کشتار مردم عادی را هم خیلی راحت تر می توانیم محکوم کنیم. بوش هم در عراق از انواع سلاحها استفاده کرده، ایا کشورهایی که ضد جنگ عراق هستند می توانند حکومت بوش را مورد تهاجم قرار بدهند؟ در ضمن استفاده از موشک برای حماس حکم دفاع و مقاومت را دارد.
خیلی ها سکوت کرده اند و حرفی نمی زنند.کسی گفته بود که: وقتی سکوت جای واقعیت را می گیرد، سکوت دروغی بیش نیست. تو می مانی و خودت که سر ادمیت چه بلایی امده؟ ایا ما دروغ " واقعییت" های رسانه ها شده ایم؟
دلم برای این نوشته ی قدیمی ام تنگ شد:
من از "جهان سوم" می ایم
از دنیای رنگ های پریده رنگ
همه سیاه همه خاکستری
از لای شاخه های درخت انجیر
کله ام بوی قرمه سبزی می دهد
قلبم تند تند می تپد
با مشتم روی تلویزیون می کوبم
که هی این تصویر نپرد
بالا
پایین
صورت مجری برنامه کش نیاید
لبهایش ان بالا
چانه اش این پایین
اقا
من، مادام پاپتی،
مخل تجددتان هستم
لچک ام شهرهایتان را بی ریخت و قیافه می کند
از من مترسید اقا
از من که هر صبح، ناشتا
در صفحه ی اول بازم می کنید،
در سر تیتر روزنامه ی مترو
مترسید،
از من که فقط عددی هستم
دلتان شور نزند،
از من و دمپایی های پلاستیکی ام بگذرید
فقط امار مرگم
تازه ان هم
از هزار کمتر باشم
قابل چشم پوشی ام
و همه ی غمم این است
که اگر روزی شاد باشم
حامیان حقوق بشرتان
برای کی لوه بزنند
و به درگاه روزنامه هایتان
انسانیت را به عزا بنشینند؟
من از "جهان سوم" می ایم
هیجان زده ام
تند تند حرف می زنم
و برای لقمه ای از ویزایتان
سالها حاضرم برایتان پشتک وارو بزنم
تفاوتم با شما ننگ من است
و اختلاف شما با من، همه افتخار
سهم من از این دنیا اقا
دو متر مربع از خاک شما ست
تا در ان همچون موش هایی
که زمستان از دیوارهایتان بالا می ایند
گوشه ای ارام گیرم
من، مادام پاپتی،
از "جهان سوم" می ایم
گوش تان از ارقام من پر است
و همه ی غمم این است
که اگر روزی نیابید مرا
جایزه ی بهترین عکاستان را به که خواهید داد
اه که چه دنیای خالی خواهد بود
مگر نه اقا؟
|